تو را نمیدانم ولی من هر وقت که دلم برایت تنگ میشود
پیراهنی از ابر می‌پوشم و بر تخته سنگی بر کوه می‌نشینم
گوئیا فقط در همان نقطه از جهان است کز تو دور نمیشوم
و فکر میکنم از دورترین نقطه شهر برایم دست تکان میدهی
دانیال تو